چهارشنبه 7 دی 1390
نوشته ای ناتمام

خواستم بنویسم، از چه؟ گشتم و چیزی بود ولی نمی خواستم آن را بنویسم. چون برای بیان آنچه می یابی به بیش از زمان و مکان نیاز داری. نیاز داری روحت در زمان و مکان باشد. زمانش با تو، مکانش با من، قلب من پذیرای همه آن چیزهایی است که نمی توانی به من بگویی. آنگاه من به تو میگویم حس کردم. واژه ها در احساس رها می شوند و از برای حس تو به تکاپو می افتند، رخ می نمایند، افسون می کنند و چهره می آرایند. خواستم بنویسم، من اسیرم. من اسیر ... ولی یادم رفت سوالم چه بود، که گاه به خودم می آیم و خود را در قطعه ای از موسیقی می یابم که به من می گوید، درون و بیرونی نیست، سوال و جوابی نیست، و هنگامی که به انتهای جمله می رسم نمی توانم آن را تمام کنم. چگونه میتوانم فراتر از واژه ها را نشان دهم اگر نتوانم بگویم ... و یأس مرا فرا می گیرد از آنچه در پوستم نمی گنجد. خواستم بنویسم من ناتمامم.
دنبالک ها: Of Spirits and Empty Spaces ، Something is Wrong With Spirit on Mars ، Tune in to subtler levels of perception ،
تبلیغات